آکام حیدری: مجازات نصیحت گر در رژیم حقیقت!

399953_291252377597456_157375150985180_798065_1990767375_n

فاشیسم نژادی استدلال می‌کند که مردم بد تربیت‌شده‌اند و بر این اساس هنجارهایی تعریف می‌کند و از هر ابزار خشنی حاضر است برای به هنجار کردن مردم استفاده کند؛ اما فاشیسم دینی در ادیان ابراهیمی، معتقد است که انسان گناهکار است و پرداخت کفاره گناهانش تنها بندگی خدا است و از این طریق ادعای انحصار معرفتی را دارد که انسان از آن طریق باید بندگی کند. وجه اشتراک هردوی این رژیم‌های تمامیت‌خواه این است که هردو مدعی مالکیت معرفت‌اند برای سعادت و برای آن‌ها هدف وسیله را توجیه می‌کند.

در جمهوری اسلامی مقوله حذف فیزیکی یکی از بنیادی‌ترین مسائلی است که جامعه ایران را همواره ملیتاریزه نگه‌داشته است و اکنون مسئله تنها وجود حذف فیزیکی افراد نیست، بلکه شیوه و گستره‌ی آن نیز فاجعه‌آفرین شده است؛ زیرا دامنه‌ی انواع فعالیت‌هایی که جرم محسوب می‌شود بسیار گسترده است. تعریف حریم مقدس و خط قرمزهایی که تا خصوصی‌ترین حوزه‌های شخصی هم گسترش‌یافته است خفقان را به‌طور کامل همه‌جا حاکم کرده است. اخیراً صدور حکم اعدام برای یک شخص معمولی به اسم سهیل عربی، به جرم ناسزا گفتن به پیامبر اسلام در صفحه فیس‌بوکش زنگ خطری است که به مردم می‌گوید شما همه‌جا تحت دیدبانی هستید. اعدام، پدیده‌ای منفرد نیست، بلکه در میان مجموعه‌ای از روابط ساختاری معنا و موجودیت می‌یابد. درک دلایل و پیش‌زمینه‌های این رویکرد موحش مستلزم شناخت مکانیسم‌های قدرت در جامعه‌ای انضباطی است با حاکمیتی تمامیت‌خواه.

قهر یک موجود ناشناخته، ابتدایی‌ترین فهم انسان اولیه بود برای پاسخ به رویدادهایی طبیعی چون سیل و زلزله. این تفسیر انسانی از طبیعت باعث شد که انسان اولیه باور کند که امتیازی را کسب کرده است که نباید و نشاید. ازاین‌رو قربانی کردن به‌عنوان دل کندن از مایملکی دوست‌داشتنی و ضروری برای فرونشاندن خشم خدایان که نوعی مجازات بود امری عادی و ضروری شد. با گسترش جوامع انسانی و محدودیت منابع، تعیین نوع و میزان بهره‌مندی ضرورت یافت و رفته‌رفته احکام قطعی یا همان تابوها زاده شدند و ازاین‌پس انسان نیز قدرت تشخیص جرم و اجرای مجازات را در دست گرفت. تابوها، احکامی قطعی بودند که رعایت آن‌ها مستوجب پاداش نبود اما عدم رعایت آن‌ها معمولاً با مجازات مرگ همراه بود.

تحولات اجتماعی و معرفتی نوع بشر با تولد دین دگرگونی بزرگی ایجاد کرد؛ زیرا با بزرگ شدن جوامع و پیشرفت ابزار جنگ برای قتل و غارت حفاظت از احکام تقریباً غیرممکن شد. دین برای بار اول به کسانی که به حدود الهی یا همان احکام قطعی گردن می‌نهند مژده‌ی پاداش داد. بخشی از مجازات نیز به جهان دیگر موکول شد و بخش این جهانی مجازات نه‌تنها به معنای اجرای عدالت بلکه به‌عنوان عبرتی برای سایرین نیز پرداخته شد.

با رشد علوم و درآمدن معرفت از انحصار دین، انسان کم‌کم پی به جایگاه خویش در جهان هستی و نیز ساختار اجتماعی و سیاسی برد. انگار با گسترش حوزه‌های مختلف علوم انسان‌ها مرئی شده‌اند و دیگر نیازی به حذف گسترده جسمانی آن‌ها نیست و با شناخت انسان قدرت پرورش و کنترل بر او افزایش یافت و نیز با تنبیه روانی می‌توان افراد را مجبور به پذیرش هنجارها کرد و قدرت را بر آن‌ها اعمال کرد. حال قدرت دیگر تنها عاملی بازدارنده نیست بلکه در دوران جدید قدرت از این شکل که ما را از انجام دادن چیزی منع کند فراتر رفته است. اینک قدرت، امری »مولد« است و هویت و ذهنیت را تولید می‌کند.

جامعه انضباطی، جامعه‌ای است که با تعریف بهنجار و نابهنجار و با توسل به ابزارهای متعدد چون زندان‌ها و تیمارستان‌ها و کارخانه‌ها و مراکز آموزشی و سیستم‌های پیشرفته و پیچیده‌ی تعیین انواع بهره‌مندی، سعی در نظم‌پذیری و ضابطه‌مند کردن هرچه بیشتر انسان‌ها دارد با توجه به آنچه بهنجار و نابهنجار است. این بار هدف مجازات در نظام قدرت انضباطی، نه صرفاً جریمه کردن و نه اجرای عدالت و یا سرکوب کردن، بلکه بهنجار ساختن است اینجا است که مجازات یک نفر می‌تواند درس عبرتی باشد برای سایرین؛ زیرا تخلف یک نفر از حدود تعیین‌شده تمایلات همگان را برای تخطی بیدار می‌کند و ابهت قانون‌گذار را می‌شکند.

حال جمهوری اسلامی به‌عنوان رژیم حقیقت، در جهانی درهم‌تنیده متولدشده است که همه‌چیز آن حقیقتش را به چالش می‌کشد. این خود یکی از دلایل افزایش میزان ترس و احتیاط در قانون‌گذاری و نیز پررنگ‌تر شدن مجازات فرد شده است به‌عنوان عبرتی برای سایرین.

در پیش‌زمینه‌ی فرهنگی ما قدرت به‌عنوان مبنایی برای تعیین میزان بهره‌مندی و ابزاری برای انضباط دادن تعریف‌شده است حال‌آنکه قدرت مجموعه‌ای از نیروها است که در همه‌جای جامعه و در بین تمامی مناسبات جاری است و جمهوری اسلامی با پررنگ کردن نوع اول سعی در نفی اراده مردم و ایجاد احساس ناتوانی در آن‌ها دارد؛ و برای اینکه شکست‌های پی‌درپی در حوزه‌ی بین‌الملل ابهت او را در جامعه نشکند با انواع مختلف شیوه‌ها سعی بر سرکوب علایق و خواست‌های جامعه می‌کند زیرا سلطه‌ی تمام‌عیار او را تنها ترس و هراس در دل مردم نگه می‌دارد.

جمهوری اسلامی؛ قرون‌وسطایی مجهز به ابزار مدرن

گسترش انواع فناوری‌ها، رژیم تمامیت‌خواه حقیقت را آن‌چنان توانمند کرده است که با انواع مختلف ابزارها سعی در ایجاد هویت و ذهنیت کند و نیز با بالا رفتن تا جایگاه خدایی قهار که همه‌جا حضور دارد به مردم این باور را می‌دهد که شما همه‌جا تحت دیدبانی و در تیررس هستید؛ و با بازتولید یک مرگ‌اندیشی بیمار گاهی تحت عنوان نهضت گریه و گاهی با فراهم کردن انواع مختلف زمینه‌های جرم و اجرای مجازات اعدام درملأعام ترس و دلهره را در جامعه نهادینه می‌کند. اکنون قدرت در جمهوری اسلامی آن‌چنان تک‌قطبی و ملیتاریزه شده است که به‌جای مژده‌ی اوضاعی بهتر به مردم، سعی در نهادینه کردن ترسی عمیق از بدتر شدن اوضاع را دارد که هر انگیزه‌ی انقلابی را در نطفه خفه کند.*

 






Comments are Closed