هرمز رها: آزادی بیان در طول تاریخ ایران!

10346304_10203574646631342_9208453887107136707_n

هرمز رها

طی صدسال گذشته مردم ایران قیمت و بهای فراوانی به پای آزادی بیان و قلم پرداخت کرده شاعران و نویسندگان و قلم‌به‌دستان زیادی ترور و اعدام و شکنجه و آواره و فراری شدن از نمونه‌های بارز می‌توان از فرخی یزدی شاعر زبردست نام برد که دهانش را دوختند و در زندان با تزریق آمپول هوا او را به قتل رساندند.

فرخی در زندان قصر و ظاهراً در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان کشته شد، اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت فرخی براثر ابتلا به بیماری بوده است. مدفن فرخی نامعلوم بوده. وی سردبیر نشریات و سردبیر نشریه طوفان ارگان حزب کمونیست ایران بود. همچنین نماینده مردم یزد در مجلس نیز بود.

200px-فرخی_یزدی_1

فرخی یزدی

از روزنامه توفیق به سردبیری توفیق و پسرانش باید نام برد که سال‌های فراوانی مقامات دولتی و نمایندگان انتصابی مجلس را به طنز و فکاهی می‌کشیدند. سردبیر این روزنامه معتقد بود برای حق گفتن باید هنرش را داشته باشی نشریه هفته‌نامه‌ای فکاهی و سیاسی با نیم‌قرن فعالیت (از ۱۳۰۱ تا ۱۳۵۰ ش) صاحب‌امتیاز و اولین مدیر آن حسین توفیق بود. حسین توفیق شاعر و روزنامه‌نگار فرزند نجف قلی میرزا در تهران به دنیا آمد. او بیش از نیمی از عمر خود را صرف اشاعه معارف و ادبیات کرد. چهار سال (از اواخر ۱۲۹۶ ش تا اواسط ۱۳۰۰ ش) سردبیر روزنامه گل زرد بود و در ۱۳۰۱ ش موفق به گرفتن امتیاز نشریه توفیق شد. او در ۲۹ بهمن ۱۳۱۸ پس از سپردن اداره مجله به تنها فرزندش محمدعلی توفیق درگذشت. او سال‌ها بعد از کودتا نوشت.
پس از ۲۸ مرداد و شوکی که به همه و بخصوص به جوانان ایران وارد آمده بود، همه نومید از همۀ مبارزات سیاسی، معتقد شده بودند که «دیگر فایده ندارد» و «دیگر کاری نمی‌شود کرد» – و سیاست را بوسیده و کنار گذاشته بودند. حتی نویسندگان مبارزی رسماً نوشته بودند «ما را دیگر باسیاست کاری نیست!» اما ما بدان باور نداشتیم و معتقد بودیم: در هرزمانی – حتی در بدترین زمان – کارهایی می‌شود کرد. می‌شود به مردم روحیه باخته، روحیه داد. می‌شود به ریش دنیا و آنچه در آن هست خندید. می‌شود لااقل با شوخی و گوشه و کنایه و در لفاف، متلک گفت و داد دل خود و مردم را از کهتر و مهتر ستاند. می‌شود: اگر هنرش را داشته باشی؛ و از آن مهم‌تر: اگر دلش را داشته باشی… و اگر حاضر باشی خطر کنی. در آن صورت می‌توان نه‌تنها به قول مولانا «در زیر لحاف حق گفت» بلکه می‌شود «کاکا توفیق» وار بر بالای گلدسته‌ها و مناره‌ها حق گفت…توفیق همچنان موفق بود تا اینکه در تیر ۱۳۵۰ به دستور هویدا برای همیشه بسته شد
میرزاده عشقی زادهٔ ۱۲۷۳ دوران مشروطیت، روزنامه‌نگار و نویسنده جسور ایرانی و مدیر نشریه قرن بیست که در تاریخ دوازدهم تیر هزار سیصد و سه در زمان صدارت رضاخان ترور شد.

میرزاده عشقی

از احمد کسروی نویسنده زبردست ضد مذهب که بیش از هفتاد کتاب در باب مسائل اجتماعی قضایی و مذهبی از خود بجا گذاشته. او که همیشه تهدید به ترور می‌شد در جواب می‌گفت، «سخنان ما بسیار ریشه‌دار است و هیچ‌ تپانچه‌ای نمی‌تواند آن‌ها را از بین ببرد.»
کسروی در طی جلسه دادگاه در کاخ دادگستری ترور شد. در ساعت‌های اولیه روز ۱۱ مارس ۱۹۴۶ (۲۰ اسفند ۱۳۲۴)، توسط گروه فدائیان اسلام به رهبری برادران امامی که به جلسه دادگاه وارد شدند و احمد کسروی را به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو و هم‌چنین منشی‌اش حداد پور را به نحو وحشیانه‌ای سلاخی کردند. گفته‌شده که روز، زمان و مکان جلسه دادگاه جز اطلاعات عمومی نبودهاست، توسط بازپرس به فدائیان درز کرده است. خمینی طی بک پیام.
در نامه‌ای سرگشاده به تاریخ اردیبهشت ۱۳۲۳ خورشیدی، در پاسخ به کتاب جنجالی او با کنایه به محل تولدش، یک تبریزی مسلمانان باغیرت را به کشتن «این مرتد و جاهل مفسد فی‌الارض» فراخواند. یکی از روحانیون بزرگ وقت نیز به.
بعد از ترور کسروی،– نخست‌وزیر، تلگراف زد تا نگرانی‌اش را به او تفهیم کند که «چرا دولت از شجاعت ضاربین کسروی تقدیر نکرده است؟». او هم‌چنین متذکر شد که «برای کشتن کسروی نیازی به هیچ فتوایی نبوده و کار فداییان اسلام برابر با اعمال ضروری دین مانند نماز و روزه بوده است»
احمد کسروی در حوزه‌های مختلفی همچون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت
بعد از مبارزات و از جان گذشتن‌های فراوان برای آزادی در زمان مشروطه و دوران پهلوی جامعه وارد دوران انقلاب و جابجایی قدرت و تصاحب قدرت سیاسی توسط اسلام سیاسی و باند خمینی گردید و هزاران شاعر و نویسنده و فعال سیاسی ترور شکنجه و اعدام و متواری شدند که به‌طور نمونه می‌توان به شاعر انقلابی سعید سلطان‌پور اشاره کرد. کانون نویسندگان
. با انتشار بیانیه‌ای چهل‌نفره، برای دومین بار گشایش یافت. نشست بنیان‌گذاران دومین دوره، هم‌زمان با آزادی سعید از زندان بود. سعید سلطان‌پور ۲۲ تیر ۱۳۵۶ از زندان شاه آزاد شد او مستقیماً از زندان به کانون رفت و گفت
من دیشب از زندان آزادشده‌ام و امروز آمده‌ام تا در دفاع از آزادی بیان، اندیشه و اجتماعات، به کانون نویسندگان بپیوندم.
سعید در ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شب عروسی‌اش به‌وسیلهٔ پاسداران دستگیر می‌شود و پس از ۶۶ روز شکنجه در سحرگاه اول تیر به جوخهٔ اعدام سپرده و تیرباران شد.
به دوران اصلاحات خاتمی و قتل‌های زنجیره‌ای امثال پوینده و مختاری‌ها می‌توان اشاره کرد و در ادامه این سرکوب آزادی و اندیشه به کشتن ستار بهشتی وبلاگ نویس کارگر در زیر شکنجه و اعدام محسن امیر اصلانی به خاطر روایت دیگر از مذهب و حکم اعدام برای سهیل عربی به خاطر توهین به پیامبر و زندان شکنجه برای دختر نقاش آتنا فرقدانی به خاطر به تصویر کشیدن کاریکاتور صحن نمایندگان مجلس اسلامی‫.
این‌ها نمونه‌های کم و کوچکی از مبارزات و بهایی است که مردم ایران برای دفاع از آزادی بیان و آزادی نقد دیکتاتوری و استبداد و مذهب پرداخت کرده و می‌کنند
بامید داشتن جامعه برابر که آزادی نقد هر نوع مذهب و خرافه و نژادپرستی و قوم‌گرایی و مردسالاری، برای همگان محترم و به رسمیت شناخته‌شده باشد

 

 






Comments are Closed