مروری بر جنبش دادخواهی از کشتارهای دهه ۶۰

1929250_1096798133005_2681338_n

حسن صالحی

مقدمه: انچه که پیش رو دارید متن سخنرانی من در کنفرانس ۷ اکتبر ۲۰۱۶ در استکهلم است که از سوی کمیته بین المللی علیه اعدام و به بمناسبت ۱۰ اکتبر روز جهانی علیه اعدام برگزار شد. لازم به توضیح است که بسیاری از فاکتهای این نوشته از کتاب “داستان ناتمام مادران و خانواده های خاوران؛ سه دهه جست وجوی حقیقت و عدالت” از انتشارات “عدالت برای ایران” اقتباس شده است. خواندن این کتاب را به همه توصیه می کنم.

             ***********************************************

 

با درود به حضار گرامی و عزیزانی که از طریق اسکایپ در جلسه امروز ما در استکهلم حضور دارند. ادای احترام می کنم به همه خانواده های داغدار و همچنین به بهترین فرزندان کشور که در راه دستیابی به آزادی و سعادت انسانها توسط جمهوری اسلامی بی رحمانه کشتار شدند. یاد عزیزانی که جان باختند همیشه گرامی ست.

موضوع صحبت من در باره جنبش دادخواهی از کشتارهای دهه ۶۰ است؛ اینکه این جنبش چگونه شکل گرفت، نقطه عطف هایش کدام است و خواستهایش چه است.

 

در آرژانتین نامشان “مادران میدان مایو” است. اینها مادران افرادی مبارزی هستند که در جریان حکومت نطامیان در فاصله سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ناپدید و یا اعدام شدند. محل تجمع آنها روزهای پنجشنبۀ هر هفته در پلازا د مایو، در مرکز بوئنوس آیرس و در مقابل کاخ ریاست جمهوری است. آنان روسری‌هایی که نام فرزندانشان بر آن نقش بسته بر سر می کنند و عکس فرزندان مفقود شده شان را در دست می‌گیرند. این سنت که از سال ۱۹۷۷ شروع شده تا به امروز ادامه دارد. یکی از این مادران با درد فراوان می گوید : فرزندان ما را زنده بردند و ما می خواهیم آنها را زنده بازگردانند.

 

در کره جنوبی نامشان “مادران گوانگجو” است. مادرانی که فرزندشان در جریان قتل عام وحشیانه قیام مردم گوانگجو در سال ۱۹۸۰ برضد دولت نظامی کشته و یا مفقود شدند. این مادران با راه اندازی “مرکز فرهنگی ۱۸ مه” و”خانه مادران” برای دادخواهی فرزندانشان می کوشند.

 

در ترکیه نامشان “مادران شنبه” است. مادران و خانواده هایی که عزیزان شان در کودتای سال ۱۹۸۰ کشته یا مفقودالاثر شدند. این مادران سالها ست که روزهای شنبه هر هفته شاخه های لاله و عکس عزیزانی را که طی سال ها توسط نیروهای امنیتی ترکیه ناپدید شده اند به میدان “قلات سری” در استانبول می آورند. خواست “مادران شنبه” این است که اجساد فرزندانشان پیدا شود، عاملان آن محاکمه و عدالت اجرا شود.

 

در ایران نامشان “مادران و خانواده های خاوران” است. گلزار خاوران جایی است که هزاران تن از عزیزان ما که در کشتارهای دهه شصت بدست جمهوری اسلامی به قتل رسیده اند در گورهای دسته جمعی دفن شده اند. مادران و خانواده های خاوران ستوان فقرات جنبش دادخواهی درایران هستند. این جنبش اکنون در میان همه مردم ایران جنبشی شناخته شده است و صدای دادخواهی آن در سطح جهان طنین افکنده است. جنبش دادخواهی از کشتارهای دهه ۶۰ از یکطرف داستان درد و رنج وصف‌ناپذیر خانواده هایی است که برای دادخواهی فرزندان خود مورد ستم و تعدیات گوناگون حکومت اسلامی قرار گرفته اند تا به سکوت وادار شوند و از سوی دیگر گویای مقاومت و پایداری تحسین برانگیز این مادران و خانواده ها برای پیگیری دادخواهی اعدام شدگان و ناپدید شدگان است.

 

جنبش دادخواهی طبعا همپای جنایاتی که از سال ۱۳۶۰ شروع شد، شکل گرفت. جمهوری اسلامی در اولین موج قتل عام زندانیان سیاسی در خرداد سال ۶۰ هزاران تن از بهترین فرزندان این سرزمین را وحشیانه کشتار کرد. رهبران شوراهای کارگری، فعالین سازمان های سیاسى و مردم مخالف کرور کرور دستگیر و در دادگاههای صحرائى به اعدام محکوم شدند. هر کس که ریخت و قیافه‌اش اسلامى نبود دستگیر میشد. در عرض چند روز هزاران نفر تیرباران شدند و اختناق سیاهى بر جامعه حاکم گردید. برخی آمار غیررسمی حکایت از آن دارد که طی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۶ نزدیک به ۱۱ هزار زندانی سیاسی در شهرهای مختلف ایران اعدام شده و یا زیر شکنجه جان باخته اند.

اولین صدای داد خواهی شاید در صف های طویل خانواده ها در لوناپارک تهران شنیده شد که برای کسب خبر از سرنوشت عزیزانشان به آنجا هجوم آورده بودند. فرزین شریفی یک از اعدامی های سال ۶۰ بود که در ۵ مهر ۱۳۶۰ دستگیر و به سرعت اعدام شد. به پدر و مادرش گفته بودند که به لوناپارک بیایند. پدرش می پرسد که با فرزین چه کرده اید؟ گفتند مگر روزنامه را نمی خوانید؟ (آن وقتها اسامی اعدامی ها را در روزنامه ها منتشر می کردند) پدر و مادر فرزین جواب می دهند چرا میخوانیم ولی اسم فرزین در روزنامه نبود. بعد با سر تکان دادن به والدین فرزین می گویند که فرزین هم اعدام شده است. پدر و مادر به جوش می آیند. پدر فرزین لخت می شود و سینه اش را جلو می آورد و می گوید من را هم اعدم کنید. شلوغ می شود و پاسدران و ماموران امنیتی رژیم اقدام به تیراندازی هوایی می کنند تا جلوی خشم مردم را بگیرند.

 

عفت ماهباز که برادرش علی در آذر ۱۳۶۰ اعدام شده است می گوید: وقتی که رفتیم لوناپارک پدرم خیلی پریشان بود. وقتی رفت آنجا حاجی کربلایی دم لوناپارک بود. پدرم می گوید آخر شما چطور دلتان آمد پسرم را بکشید؟ مگر شکنجه های روی تنش ( که به جای مانده از بازداشتش در زمان شاه بود) را ندید؟ او هم گفت نگران نباش گلوله را زدیم همانجا که شکنجه شده بود. این را که می گوید پدرم یک آه می کشد و می افتد روی زمین!

 

اعتراضات خانواده ها در این دوره به علت سرکوب شدید بیشتر به صورت فردی بود و ثبت و رسانه ای نشده است. با این حال مادران زندانیان سیاسی با حضور مادران اعدام شدگان چندین بار برای پیگیری وضعیت فرزندانشان به مجلس رفتند و یا به دفتر منتظری مراجعه کردند. عمده فعالیت خانواده ها در این سالها شرکت در مراسم سوگواری اعدام شدگان و یا پخش خبر اعدام بویژه در خارج ایران بود. جمعی که بعدها به عنوان “مادران خاوران” شناخته شد، حاصل ارتباطات همین سالها و حضور مداوم خانواده ها در مقابل دیوارهای زندان برای ملاقات با عزیزانشان بود.

 

تابستان سال ۱۳۶۷ ما شاهد دور دوم قتل عام بی رحمانه زندانیان سیاسی توسط حکومت اسلامی بودیم. با پایان جنگ با عراق، خمینى و شاگردانش در وحشت از گسترش اعتراضات و اعتصابات مردم میدان جنگ را به زندانها منتقل کردند. گفته می شود که در جریان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ بیش از ۵ هزار نفر به قتل رسیدند.

 

قبل از اعدام زندانیان سیاسی آنها را ممنوع الملاقات کردند. این موضوع نگرانی زیادی در بین خانواده ها ایجاد کرده بود. خانواده ها یک بار در مقابل مجلس اجتماع کردند ولی جواب سر بالا گرفتند. در همین رابطه خانواده ها نامه ای به خاویر پرز دوکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل نوشتند و خواستار جلوگیری از اعدام زندانیان سیاسی شدند. آنها برای دادخواهی حتی به بیت منتظری و مرعشی نجفی نیز مراجعه کردند. اما حکومت اعدامها را مخفیانه انجام داد. در آذر ماه ۱۳۶۷، در بحبوبه اعلام تدریجی خبر اعدامها به خانواده ها و دو هفته پس از آن که خانواده ها با دیدن اجساد و لباس های بیرون مانده از کانال های خاوران از دفن عزیزانشان در آنجا مطمئن شده بودند، حدود ۲۰۰ نفر از آنها در اتوبان خاوران دست به اعتراض زدند. این اعتراض به شدت سرکوب شد و شمار زیادی از آنها بازداشت شدند. در دی ماه همان سال نیز حدود ۸۰ نفر از خانواده ها در مقابل دادگستری تجمع کردند که به قول زنده یاد پروانه میلانی کم مانده بود که با تانک به مقابله با خانواده هایی بروند که دست خالی بودند.

 

جنبش دادخواهی خانواده ها در ۳۵ سال گذشته کلا در سه عرصه جریان داشته است. اول برگزاری مراسم فردی و جمعی و حضور در محل دفن فرزندانشان در خاوران، دوم برگزاری تجمعات اعتراضی در مقابل ساختمان های دولتی نظیر مجلس و دادگستری، سوم نوشتن نامه به مقامات داخلی و بین المللی برای پیگیری جریان دادخواهی در مورد اعدام شدگان. علاوه بر اینها، باید مصاحبه با رسانه های فارسی زبان در خارج کشور و تلاش خانواده ها برای رساندن پیام جنبش دادخواهی به جهانیان را هم ذکر کرد. جا دارد که هرکدام از اینها را مرور کنیم.

 

خانواده ها به مناسبت های مختلف برای گرامیداشت یاد عزیزانشان در خاوران جمع میشوند، به ویژه در ایامی مانند جمعه آخر سال و روز اول عید و جمعه نزدیک به دهم شهریور. در طی سالهای گذشته جمهوری اسلامی چندین بار گورهای اعدام شدگان دهه ۶۰ را با بولدوزر صاف کرد، حاوران را چندین سال به روی خانواده ها بست، تلاش کرد که این گورستان را از طریق دادن بخشی از آن به مردم بهائی باور از بین ببرد. ولی موفق نشد جلوی حضور خانواده ها را بر گورهای ویران شده اعدامیها بگیرد. در جریان همین تجمعات در خاوران است که خانواده ها با قول و قرارهایی که با هم می گذارند خود را سازمان نیز می دهند. تعدادشان بسته به فشارهای امنیتی رژیم متفاوت بوده است. در سال ۱۳۸۵ هزار نفر در خاوران گرد آمدند. امید منتطری که پدرش در سال ۱۳۶۷ اعدام شد معتقد است که تعداد تعیین کننده نیست. او می گوید:

 

” داستان اینکه خانواده ها بگویند اعدامها و خاوران را فراموش نکرده اند به داستان مهمی تبدیل شده بود. جنگ و گریز بر سر تاریخ بود. بر سر تاریخ بی صدایان. بر سر این بود که ما کسانی هستیم که می گوئیم این اتفاق افتاده، به این شکل هم افتاده، جایشان هم این جا است. حضور این خانواده ها تایید فاجعه است. حضورشان تایید سرکوب و تاریخ خشونت و خشونت سیستماتیک در جمهوری اسلامی است و اینکه این گورهای دسته جمعی وجود دارند گورهای بی نشانی وجود دارند و اینکه اعدامهایی اتفاق افتاده و به این گستردگی اتفاق افتاده است. در واقع دعوا بر سر نوشتن تاریخ است، چه دو نفر برویم آنجا و چه ۵۰ نفر برویم. چه بگذارند مراسمی بگیریم که ۵۰ هزار نفر بیایند و چه مراسمی گرفته شود که ۱۵ نفر بیایند. همین تعقیب و گریز نشان دهنده این است که شهر آرام نیست، یعنی یک سری ارواح پریشان بلاتکلیفی هستند که هنوز آرام نگرفته اند”

خاطره معینی، خواهر هئبیت الله معینی که در سال ۶۷ اعدام شد از خاطره ای که یک بار با مادرش به خاوران رفته بود تعریف می کند: آنجا یک حاجی مسئول گورستان به مادرم می گوید شما را گول زده اند و پسرتان اینجا دفن نشده است و بهتان جا می دهیم بروید بهشت زهرا. مادرم گفته بود حاج آقا شما پدر داری؟ گفت نخیر فوت کرده است. مادرم گفته بود خدا رحمتش کند. کجا دفنش کردید؟ گفته بود توی شهرستان خودمان. مادرم گفت اگر الان بگویند قبر پدرت توی بهشت زهرا ست می آیی بروی سر قبر بابات؟ گفته بود حاج خانم داری توهین می کنی. مادرم گفت نه تو داری توهین می کنی، مگر چه می شود؟ بچه ام را گذاشته اید آنجا و یک قبر خالی میدهید توی بهشت زهرا! مگر دیوانه ام بروم سر قبر خالی. آخر این حرف است که می زنی؟ تو قبر دیگری به من بدهی و من بروم سر قبر دیگری بنشینم که چی؟ یا بهمان بگوئید پسرم را کجا گذاشته اید و یا اینکه اگر اینجا گذاشته اید، مگر ما چه کار می کنیم؟ یک دقیقه می آییم اینجا گریه ای می کنیم، یک دقیقه می نشینیم.

 

تحرکات خانواده ها در داخل همواره با سرکوب روبرو بوده است ولی در خارج کشور و در سطح بین المللی با استقبال و تقدیر همراه بوده است. اینجا فقط به دو نمونه اشاره میکنم. بنیاد پژوهش های زنان در نوزدهمین کنفرانس سالانه اش در تیر ماه ۱۳۸۷ جایزه زن برگزیده را به مادران خاوران اعطا کرد. همچنین بنیاد ۱۸ مه در کره جنوبی مادران خاوران را به عنوان برنده جایزه بین المللی حقوق بشر گوانجو انتخاب کرد.

 

در طول این سالها خانواده ها بارها در رابطه با کشتارهای دهه ۶۰ به نهادها و مقامات بین المللی نظیر نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل بطور شفاهی و کتبی شکایتنامه ارسال کردند که خوشبختانه بی نتیجه نبوده است. منجمله می توان به گزارشی اشاره کرد که سازمان عفو بین الملل در آذر سال ۱۳۶۹ انتشار داد و در آن مفصلا به اعدامهای دسته جمعی سال ۶۷ اشاره شده بود و اعلام کرد که اسامی و مشخصات دو هزار تن از اعدام شدگان را دریافت کرده است. در این گزارش بر اساس داده های خانواده های اعدام شدگان از نقض حق بازماندگان این اعدامها برای اطلاع از محل دفن بستگانشان و برگزاری مراسم سوگواری سخن گفته شده بود.

 

خوب است اینجا اشاره ای هم به دادگاه مردمی بین‌المللی ایران تریبونال بکنیم که به کوشش گروهی از خانواده‌های جان باختگان، عده‌ای از زندانیان سیاسی جان به در برده از کشتارهای دهه ۱۳۶۰و برخی فعالان سیاسی مدنی شکل گرفت و با حمایت گسترده ایرانیان در داخل و خارج کشور روبرو شد . این دادگاه از پاییز ۱۳۸۶ کار خود را آغاز کرد و در سال ۱۳۹۱ از سوی شش حقوقدان بین المللی این دادگاه و بر مبنای مجموعه ای از مدارک شامل گزارش کمیسیون حقیقت یاب لندن و شهادت شاهدان متعدد در لاهه رایی را صادر کرد که چنین است:

|”جمهوری اسلامی ایران در فاصله سالهای ۱۳۶۸- ۱۳۶۰ حقوق بین المللی را نقض کرده است و علیه شهروندان خود مرتکب جنایت علیه بشریت شده است.”

اجازه بدهید که سخنانم را با خواستهای جنبش دادخواهی در ایران از زبان خود مادران و خانواده های خاوران به پایان ببرم. این عزیزان در مراسم دریافت جایزه گوانگجو در پیامی اعلام کردند که:

ما به دنبال خونخواهی نیستیم و حتی با کشته شدن قاتلان فرزندانمان مخالفیم، ولی می‌خواهیم که مسوولان این جنایت‌ها شناسایی و در دادگاهی عادلانه و علنی و مردمی محاکمه شوند و چرایی و چگونگی این اعدام‌ها برای ما و همه مردم ایران روشن شود تا شاید بتوانیم به این وسیله از تکرار جنایت جلوگیری کنیم.

هرچند بسیاری از ما پیر و ضعیف و ناتوان و بیمار شده‌ایم و برخی نیز فوت کرده‌اند، ولی تا زمانی که جان در بدن داریم، ما خانواده‌های خاوران از مادر و پدر و خواهر و برادر و همسر و فرزندان؛ در هر کجای دنیا که باشیم، برای کشف حقیقت تلاش خواهیم کرد تا بتوانیم یک زندگی انسانی بسازیم و دیگر هیچ کسی به خاطر داشتن عقیده‌اش به بند کشیده نشود و جان خود را از دست ندهد.”

۳۵ سال جنبش دادخواهی برای کشتارهای دهه ۶۰ بر سر جستجوی حقیقت و اجرای عدالت بوده است. ۳۵ سال است که ستوان فقرات این جنبش یعنی مادران و خانواده های کشته شدگان دهه ۶۰ علیرغم همه سختی ها و فشارهایی که از سوی جمهوری اسلامی متوجه آنها بوده است پرچم دادخواهی را افراشته نگاه داشته اند. به یمن این تلاش های ستودنی و پس از فراگیر شدن اینترنت از اوایل دهه ۸۰ و انعکاس اعدامها و تلاش خانواده ها برای دادخواهی در سایتهای خارج کشور، عده بیشتری از مردم در داخل کشور از این موضوع اطلاع یافته اند و جنبش دادخواهی گسترده تر شده است. این جنبش امروز دیگر فقط به خانواده های جانباختگان دهه ۶۰ محدود نیست بلکه به مراتب گسترده تر است. از شما عزیزان صمیمانه می خواهم که صدای جنبش دادخواهی باشید، به هر ترتیب که می توانید. با سرودن ترانه، با خلق اثری هنری، با شرکت در مراسم گرامیداشت کشته شدگان دهه ۶۰، با صدور بیانیه و به یاد آوردن این هلاکاست اسلامی، با خواست اجرای عدالت در مورد این کشتارها در کنار دیگر خواستهای خود، با سر زدن به مادران و خانواده های داغدیده، با گلباران کردن خاوران، با به تن کردن تی شرتهایی که یادآور این عزیزان باشد، با بدست گرفتن لیست اسامی و عکس ناپدید شدگان، با نامه باران کردن مقامات حکومتی، با تویتر و هشتگ هایی اینترنتی به یاد قربانیان دهه ۶۰  و هر طور دیگری که برایتان مقدور است.

به قول سحر محمدی فرزند یکی از اعدامیهای دهه ۶۰:

” تاریخ بشر سرشار از انسان های بزرگی ست که در مقابل حسرت دیدگان یک کودک، از شرم جان دادند. و آینده سرشار از انسان های بزرگی خواهد بود که به چیدن ستاره قد علم خواهند کرد تا به موهای آشفته دختر گل فروش آویزانش کنند و با لبخند او عمر جاودان یابند.

ما از نسل اقیانوسیم و پایان نمی پذیریم!”






Comments are Closed