گفت و گو با محسن ابراهیمی دبیر کمیته آذربایجان حزب کمونیست کارگری ایران در رابطه با سوریه و عراق

حسام یوسفی: طبق اطلاعاتی که منتشرشده است داعش توسط آمریکا برای تقسیم دوباره خاورمیانه تأسیس‌شده است. نظر شما در این رابطه چیست؟

محسن ابراهیمی: تقسیم عراق بر اساس هویت قومی و مذهبی (شیعه، سنی و کرد) رسماً در سال ۲۰۰۶ توسط کاندولیزا رایس وزیر خارجه دولت بوش رسانه‌ای شد. اینکه دولت‌های مختلف در آمریکا این طرح را در مقیاس خاورمیانه چگونه و در چه سطحی می‌خواهند دنبال کنند تماماً مربوط به این است کدام‌یک موقعیت سیاسی امریکا در منطقه را بهتر تأمین می‌کند. مسئله این است که همین‌الان سه هویت قومی و مذهبی را بر سیمای سیاسی عراق تحمیل کرده‌اند حتی اگر فعلاً مرزهای جغرافیایی بر این اساس کشیده نشده است.

و اما اینکه چقدر آمریکا مستقیماً در تأسیس داعش نقش داشته است، این تحلیل معتبر است که شجره داعش در خاکی ریشه گرفته است که با حمله ۲۰۰۳ آمریکا به عراق با خون آبیاری شد. وقتی در یک کشوری دیکتاتور حاکم ساقط شود و به‌جایش بلافاصله آن جنبش و نیرویی که آزادی، برابری و حرمت انسانی هدفش است نتواند قدرت سیاسی را به دست بگیرد و اعمال اراده اکثریت عظیم طبقه کارگر و مردم محروم را فراهم کند، انواع حشرات سیاسی از سوراخ سنبه‌هایش می‌توانند بیرون بزنند. داعش یکی از سمی‌ترین و کشنده‌ترین این حشرات است که نطفه‌اش در ویرانه‌های ناشی از عملیات »شوک و وحشت«آمریکا در عراق بسته شد. عملیاتی که به رهبری نئوکنسرواتیوهای حاکم در آمریکا اجرا شد.

صدام را انقلاب کارگران و مردم محروم به رهبری یک حزب سیاسی چپ و کمونیست، حزبی که آمال‌های انسانی اکثریت مردم را نمایندگی می‌کند سرنگون نکرده بود که بلافاصله خلأ قدرت را مردم قیام‌کننده با اعمال اراده سیاسی خود پر کنند. صدام را میلیتاریسم آمریکا ترور کرد، کشور را به ویرانه تبدیل کرد، مردم را آواره و مستأصل کرد و به‌جای دیکتاتور عراق، یک دیکتاتوری مرکب از روسای قبایل و رهبران فرقه‌های شیعه و سنی و در یک‌کلام دولتی مذهبی- قومی جایگزین را کرد و رسماً عراق را وارد فازی از سیاست بر اساس هویت مذهبی – قومی کرد. هنوز که هنوز است حکام کشورهای غرب و رسانه‌های رسمی‌شان مقام‌های سیاسی عراق را با عناوینی شبیه »نخست‌وزیر شیعه«، »رئیس‌جمهور کرد«و »رئیس مجلس سنی«مورد خطاب قرار می‌دهند.

انواع باندهای قومی و مذهبی شیعه و سنی که امروز مردم عراق را با بمب و تانک و خمپاره و همچنین شمشیر اسلام سلاخی می‌کنند محصول مستقیم سیاست نئوکنسرواتیوها بری دنیای بعد از پایان جنگ سرد هستند. امریکا و دول غرب از همان لحظه فروپاشی دیوار برلین، به این نیروها نیاز داشتند تا هم جای شوروی را به‌مثابه شیطان سیاسی پر کنند و هم روند شکل‌گیری مبارزه سیاسی پیشرو و چپ در مقابل کل جهان سرمایه‌داری پیروز را قیچی کنند. به این نیروها نیاز داشتند تا هم میلیتاریسم تروریستی آمریکا و غرب را به‌مثابه نجات‌دهنده جهان از شر این دیو جدید توجیه کنند و هم این دیو را به جان آن بخشی از بشریت بی اندازند که می‌خواهند مثل انسان زندگی کنند. سرمایه‌داری پیروز بازار آزاد به رهبری آمریکا به این نیروها نیاز داشت تا اولاً موقعیت خود را در مقابل نیروی ۹۹ درصدی‌ها که دیر یا زود به سراغش میامد تحکیم کند و هم موقعیت غرب و مشخصاً آمریکا را در جهان پسا جنگ سرد به‌مثابه تنها کلانتر جهان در شرایط جدید تثبیت و تحکیم کند. عراق به دلایلی که اینجا فرصت باز کردنش نیست به‌مثابه مهم‌ترین آزمایشگاه تحقق این پروژه انتخاب شد.

با این حساب، عروج نیروی هاری مثل داعش، ادامه عروج نیروهای اسلامی مثل مجاهدین افغانستان، طالبان، جمهوری اسلامی در دوره‌ای دیگر است. آن نیروها هم درعین‌حال دو نقش داشتند: هم حلقه‌های زنجیری بودند که بلوک غرب دور شوروی کشید و هم سلاحی بودند که دمکراسی بورژوایی غرب در اتحاد با بورژوازی در بحران منطقه برای مقابله با خطر طبقه کارگر و چپ و سوسیالیسم در منطقه حدادی کرد.

الان دیگر بلوک غرب و شرق وجود ندارند اما دو »بلوک«سرمایه و کار در ابعادی به‌مراتب وسیع‌تر در کشمکش هستند. ازنقطه‌نظر سرمایه‌داری گندیده جهانی و دمکراسی‌هایشان و بورژوازی منطقه و دولت‌های اسلامی و غیر اسلامی‌شان، چه نیروی دیگری غیر از جریانات اسلامی همچون داعش می‌تواند شبح طبقه کارگر و چپ و سوسیالیسم را از بالای سرشان کنار بزند. چه کاندیدی بهتر از این آدم‌خورهای اسلامی پیدا می‌شود تا آرمان‌ها و آرزوهای آزادی‌خواهانه و برابری طلبانه توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش را در قهقرای سیاسی، در باتلاقی از خون و چرک و کثافت غرق کند؟ چه نیرویی بهتر از وحوش اسلامی می‌تواند کابوس انقلاب علیه ارتجاع سرمایه‌داری را به کابوسی علیه بشریت تبدیل کند؟

به نظر من هیچ پدیده‌ای به‌اندازه عروج داعش نمی‌تواند چشم بشریت را به این حقیقت باز کند که جهان در مقابل یک دوراهی قرار دارد: سوسیالیسم یا بربریت! یا دنیا به امان ائتلاف و رقابت و کشمکش و بندوبست دولت‌هایی ول خواهد شد که منافع مولتی میلیاردرهای اسلامی و غیر اسلامی در شرق و غرب را نمایندگی می‌کنند که در این صورت هیچ‌چیزی جز بربریتی که در عراق و سوریه جاری است نصیبش نخواهد شد؛ و یا در گوشه‌ای از این دنیای به لجن کشیده شده توسط سرمایه‌داری، اکثریت عظیم کارگر و زحمتکش و اکثریت عظیم زنان و جوانان مدرن و سکولار قدرت سیاسی را به دست خواهند گرفت و آغاز شکوهمندی برای پایان درد و رنج و ویرانی و کشتار و گرسنگی و جنایت و قهقرای مذهبی و قومی را نوید خواهند داد.

حسام یوسفی: آمریکا حملات هوایی را علیه داعش در عراق شروع کرده است؛ و همین روزها حتی صحبت از امکان حمله هوایی به مواضع داعش در سوریه است. آمریکا از این کار چه منافعی را دنبال می‌کند؟

محسن ابراهیمی: این سؤال بلافاصله سؤال دیگری را برجسته می‌کند که تأخیر طولانی آمریکا برای چنین تصمیمی چه علتی داشت؟ وقتی داعش مثل یک لشگر مجهز با مدرن‌ترین سلاح‌ها به مردم عراق یورش برد و در مقابل دوربین‌ها ۱۷۰۰ نفر را یکجا قتل‌عام کرد و هزاران نفر را آواره کوه‌ها کرد و سر برید و به زنان تجاوز کرد و کودکان را زنده‌به‌گور کرد و جهان را در بهت فروبرد، اوباما با وقاحت تمام به مردم عراق درس شجاعت می‌داد که خودشان باید در مقابل داعش ایستادگی کنند! پشت این درس اخلاقی در باب شجاعت در عین بی‌اعتنایی در مقابل یک نسل‌کشی عیان، چه محاسبات سیاسی قرار داشت؟

میدانیم که عراق – همچنین سوریه – به یکی از کانون‌های مهم رقابت قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل‌شده است. در رأس این قدرت‌های منطقه‌ای، عربستان و جمهوری اسلامی قرار دارند. از مجرای این رقابت قدرت البته رقابت جهانی‌تری پیش می‌رود که در آن هرکدام از دول غرب و آمریکا و روسیه و غیره منافع خود را دنبال می‌کنند. کشمکش و تخاصم میان انواع باندهای قومی و مذهبی اساساً انعکاس محلی این کشمکش منطقه‌ای و جهانی میان دولت‌هاست.

هم بی‌اعتنایی قبلی آمریکا به پیشروی اولیه داعش و هم تصمیم بعدی حمله به مواضع داعش هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند: پیشروی کنترل‌شده داعش. به نظرم ازنظر آمریکا پیشروی کنترل‌شده داعش در عراق، می‌تواند از طریق تضعیف نیروهای شیعه متحد جمهوری اسلامی، توازن قدرت منطقه‌ای را به نفع کمپ غرب ازجمله عربستان در مقابل جمهوری اسلامی عوض کند. چه باک که مردم عراق درراه این‌گونه محاسبات تاکنون بهای انسانی سنگینی پرداخته‌اند.

داعش جنایات بهت انگیزش در موصل و شنگال را زیر نگاه بی‌اعتنا و خونسرد جهان سرمایه‌داری مرتکب شد؛ اما وقتی داعش رو به‌سوی بغداد گذاشت، عملاً بزرگ‌ترین سفارت آمریکا در منطقه با حدود ۵۰۰۰ پرسنل برق شمشیرهای خون‌آلود »دولت اسلامی«را بالای سرشان احساس کردند. همچنین، وقتی داعش پشت تپه‌های مشرف‌به اربیل سنگر گرفت، عملاً یک متحد مهم آمریکا عملاً درخطر قرار گرفت. حتی قصد تصرف بغداد و اقلیم کردستان معنایش این بود که هیولایی که از خط تولید جدید سرمایه جهانی وارد بازار شده است دارد به خود صاحب کارخانه پشت می‌کند. داستان طالبان و القاعده دارد تکرار می‌شود؛ و البته از حق نباید گذاشت که در این میان یک قدرت‌نمایی نظامی در مقابل یک نیروی به‌شدت منفور حتی توسط قدرتی که خود منشأ اصلی است می‌تواند ظاهر بشردوستانه داشته باشد! و بالاخره وقتی حملات هوایی آمریکا در اطراف سد موصل شروع شد، یک هدف مهم آمریکا از پیشروی داعش در عراق برآورده شده بود: داعش آن‌قدر پیشروی کرده بود که داعش حاکم در تهران مجبور شده بود دربند و بستهای پشت پرده تسلیم خواست آمریکا شود و به نخست‌وزیر شیعه متحدشان به نفع فرد موردنظر آمریکا پشت کند.

در یک‌کلام آن سکوت اولیه و این عملیات نظامی هر دو رسیدن به یک هدف را تعقیب می‌کردند: پیشروی کنترل‌شده داعش در عراق و درنتیجه تغییر توازن سیاسی در منطقه به نفع متحدین منطقه‌ای آمریکا و نهایتاً خود آمریکا.

حسام یوسفی: به نظر شما این تکرار تاریخنیست؟ همان اتفاقی که برای مردم ایران در سال ۵۷ افتاد؟ سه دهه قبل اسلام سیاسی را در قالب جمهوری اسلامی بر ایران حاکم کردند و امروز می‌خواهند همان سناریو را در سوریه و عراق تکرار کنند؟

محسن ابراهیمی: به نظرم شباهت‌های زیادی میان عروج داعش ایران در سال ۵۷ و عروج امروز داعش در عراق و سوریه وجود دارد. منتهی اولی در اوج جنگ سرد رخ داد و مهر دوره جنگ سرد را بر خود دارد و دومی در دنیای پایان جنگ سرد رخ‌داده است و مهر پایان جنگ سرد را دارد. همین تفاوت زمانی و تحولات مهمی که جهان در این فاصله تجربه کرده است، ویژگی‌هایی به این دو جریان اسلامی داده است. درعین‌حال اهداف مشابه و نقش ابزاری مشابه میان هر دو برجسته است.

ازنقطه‌نظر نقش این دونیرو در بحران‌های حکومتی در کشورهای منطقه:

اسلام سیاسی به رهبری خمینی را همین جهان سرمایه‌داری به‌عنوان نیرویی برای در هم شکستن یک انقلاب بزرگ علیه یک حلقه مهم سرمایه جهانی در منطقه یعنی سلطنت پهلوی به میدان آورد و بر ایران حاکم کرد. صدالبته این بدون جنبش ملی – اسلامی که بخش‌هایی از آن به‌مقتضای اعتبار کمونیسم و چپ خود را چپ تلقی می‌کرد ممکن نبود. اسلام سیاسی به زعامت خمینی مستقیماً به‌مثابه آلترناتیو سرمایه‌داری و حکومت در بحرانش، به‌مثابه نیرویی در مقابل خطر عروج کمونیسم در منطقه علم شد. داعش اگرچه نه در متن یک انقلاب ضد سرمایه‌داری و باهدف سرکوب آن بلکه در عراق ویران‌شده و در یک خلأ قدرت در یک جامعه تخریب‌شده توسط میلیتاریسم آمریکا ریشه گرفته است، اما دقیقاً به خاطر ظرفیت اسلامی‌اش برای تخریب و تباهی، به خاطر ظرفیتش علیه مدنیت، انسانیت، آرمان‌های انسانی و آزادی و برابری از طرف سرمایه‌داری معاصر میدان داده‌شده است.

ازنقطه‌نظر نقش این دونیرو در رقابت‌های جهانی:

غرب روی اسلام سیاسی به رهبری خمینی به‌مثابه حلقه مهمی از کمربند سبز دور شوروی حساب می‌کرد. داعش چنین نقشی در تقابل دو قطب ندارد برای اینکه چنین دوقطبی به معنای جنگ سردی‌اش دیگر وجود خارجی ندارد. داعش به‌جای ابزار غرب در مقابل شرق در دوران جنگ سرد، همین نقش را به‌مثابه ابزاری در خدمت تقابل و کشمکش منطقه‌ای میان دو قطب عربستان و جمهوری اسلامی ایفا می‌کند. حضور داعش در عراق از طریق کاهش میدان نفوذ جمهوری اسلامی، یک حلقه بعدتر عملاً موقعیت آمریکا در منطقه تقویت می‌کند. البته این به معنای شاخ‌به‌شاخ نشدن

داعش و آمریکا نیست.

حسام یوسفی: بعد از حمله داعش به عراق و تصرف موصل و همچنین عقب‌نشینی ارتش عراق از شهر موصل و کرکوک پیشمرگ های کردستان توانستند کرکوک را تحت اختیار خود قرار بدهند و مرزهای کردستان را کنترل کنند. این اتفاقات باعث شد که بحث استقلال کردستان داغ شود. شرایط چقدر برای استقلال کردستان مهیا است؟ موضع شما در این رابطه چیست؟

محسن ابراهیمی: قبل از هر چیز یادآوری کنم که طرح استقلال توسط بارزانی مثل باد آمدورفت و فعلاً صحبتی از آن نمی‌کنند. این تغییر موضع از طرف بورژوازی کرد عراق که همیشه خواسته است از استقلال کردستان به‌مثابه امکانی برای سرکیسه کردن ناسیونالیستی کارگران استفاده کند چه می‌تواند باشد؟ مخصوصاً در شرایطی که استقلال کردستان بیش از هرزمان دیگری امکان‌پذیر به نظر می‌رسید. دلیلش این بود که علیرغم اختلافات در میان هیئت حاکمه آمریکا در زمینه تمامیت ارضی یا تقسیم عراق به سه منطقه سنی و شیعه و کرد، محافل حاکم در آمریکا به این گرایش بورژوازی کرد در مقطع فعلی روی خوش نشان ندادند. درست در لحظات داغ بودن بحث استقلال، جان کری از بارزانی خواست تا در تشکیل دولت جدید عراق در سطح سرتاسری که »سنی«ها را هم در خودش جا دهد نقش ایفا کند. ترجیح آمریکا این بود که این وسط مالکی را کنار بزند و ترکیب قومی – مذهبی موردنظر خودش را سرکار بیاورد و روسای قبایل و شیوخ و سرکردگان جنگی سنی مذهب را هم در سفره خونین عراق شریک‌تر کند و از زیردست داعش خارج کند و اوضاع را به دست بگیرد. بهر حال، این نشان داد که بارزانی به نمایندگی از بورژوازی کرد علیرغم ژست رفراندوم و اهمیت رأی مردم در تعیین سرنوشت سیاسی کردستان، مثل همیشه بندوبست و مماشات پشت پرده با دولت‌ها و از بالای سر مردم را ترجیح می‌دهد.

استقلال به‌خودی‌خود نه مثبت است و نه منفی. برای ما مبنای موضع‌گیری در قبال جدا شدن بخشی از مردم از چهارچوب یک کشور و تبدیل‌شدن به یک کشور مستقل، تنها و تنها این است که این اتفاق چقدر می‌تواند موقعیت آن مردم را ازنظر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بهتر کند.  با مراجعه به این اصل مهم، به نظر ما استقلال کردستان در شرایط حاضر هم امکان‌پذیر و هم بیش‌ازپیش ضروری است.

امکان‌پذیر است چون اولاً، تمام بندهای سیاسی دولت مرکزی که سال‌هاست سست شده است امروز دیگر ازهم‌گسیخته است. دیگر نیروی سرکوب دولت مرکزی که به نام تمامیت ارضی مقدس بتواند خون بپا کند وجود ندارد؛ و ثانیاً به خاطر وضعیتی که مدت‌هاست در عراق حاکم است و هرلحظه می‌تواند مستقیماً به کردستان هم سرریز کند، قاعدتاً مردم باید بیشتر این روحیه را داشته باشند که سرنوشت خود را از یک دولت تماماً قومی – مذهبی جدا کنند و خودشان در اداره جامعه نقش فعال داشته باشند.

بیش‌ازپیش ضروری است چون در کشور ازهم‌گسیخته‌ای به نام عراق که امروز بیشتر از آنکه یک کشور با ساختار و ارگان‌ها و نهادهای سیاسی و بندوبست‌های مدنی باشد صحنه یکه تازی انواع باندهای آدمکش است، استقلال و تشکیل یک کشور با حقوق شناخته‌شده بین‌المللی نه‌تنها می‌تواند میلیون‌ها مردم عراق در کردستان را از سرریز شدن مستقیم سناریوی خونین به زندگی‌شان دورنگه دارد، بلکه به‌مثابه یک کشور و امکانات یک کشور به رسمیت شناخته‌شده در سطح جهان بهتر می‌تواند در مقابل تروریسم داعش بایستند.

شاید سؤال شود که آیا این به معنای خودخواهی سیاسی بخشی از مردم و بی‌اعتنایی سیاسی به زندگی بخش‌های دیگر مردم عراق در چنین شرایط سختی نیست؟ آیا این پشت کردن به سایر همنوعان در عراق در مقابل توحش داعش نیست؟

به نظر من استقلال کردستان عراق با مراجعه و اتکا به رأی مردم، عملاً شرایط را برای اعمال اراده مستقیم مردم در سیاست‌ باز می‌کند. در این صورت به‌جای اینکه بورژوازی کرد و حزب حاکم از بالای سر مردم و بر طبق مصالح سیاسی مربوط به سهم خودشان در قدرت بندوبست کنند، این مردم هستند که از بالای سر احزاب  حاکم کنونی و با اتکا به نوع‌دوستی و فارغ از محاسبات و معامله‌گری‌های سیاسی در مقابل داعش خواهند ایستاد و در این صورت حداقل داعش را در یک جبهه تضعیف خواهند کرد. شکست دادن داعش در هر جبهه‌ای شرایط را برای پیشروی داعش در جبهه‌های دیگر سخت‌تر می‌کند.

حسام یوسفی: بعد از تصرف موصل توسط داعش جبهه جنگ داعش روبه بغداد بود اما همان‌طور که اطلاع دارید داعش جبهه خود را تغییر داد و حملاتش را به‌سوی کردستان آغاز کرد و بیشترین حملات را به شنگال و مخمور انجام داد و کشتار بی‌رحمانه‌ای در آن مناطق انجام داد. این تغییر موضع به چه دلیل بود؟

محسن ابراهیمی: به نظرم طراحان نظامی داعش که افسرانی از حزب بعث جزئشان هستند، تشخیص دادند احتمال پیشروی و تسخیر بغداد غیرممکن است و این می‌تواند آن فضای روانی را که با پیشروی برق‌آسا در استان‌های دیگر داشته‌اند تماماً عوض کند. در ایدئولوژی سیاسی داعش البته شکست در جبهه بغداد، یک شکست از نیروهای شیعی هم محسوب می‌شد که حتی در قیاس با ایزدی‌ها و مسیحی‌ها خونشان حلال‌تر است. برعکس، مناطقی که نه جزو اقلیم کردستان هستند و نه اهمیت بغداد را برای دولت شیعی عراق دارند و درعین‌حال سنی مذهب هم محسوب نمی‌شوند و لذا هم حلقه ضعیف‌تری هستند وهم ریختن خونشان حلال است، چه ازنظر امکان تسخیر و چه ازنظر »مشروعیت«کشتار وسیع و اعمال تاکتیک ارعاب مساعدتر بودند. ضمناً روشن بود که پیشمرگه های مسلح به سلاح‌های فرسوده قدیمی آن‌هم در شرایطی که باید خودشان را با بندوبست بارزانی تطبیق دهند، امکان مقابله با پیشروی داعش مجهز به زرادخانه بزرگی از سلاح‌های سنگین و مدرن را ندارند؛ و عملاً هم‌چنین شد. نیروهای پیشمرگه ها کمترین مقاومت را نشان دادند و عملاً مردم زیر تیغ داعش بی‌دفاع ماندند. این مهم نیست که بارزانی اول گفت این‌یک عقب‌نشینی تاکتیکی بود. اولاً این اصلاً عقب‌نشینی تاکتیکی نبود بلکه بیشتر حاکی از بی تصمیمی بارزانی و حزبش در قبال نحوه برخورد به داعش بود. بارزانی هنوز نمی‌دانست که موضع ترکیه و آمریکا در قبال داعش چیست. به‌اضافه، ازنقطه‌نظر تأثیرات روانی، معنای هر عقب‌نشینی توسط هر تعدادی از نیروی پیشمرگ در مقابل داعش این بود که اولاً، یک نیروی آبدیده در جنگ با نیروهای صدام هم از عهده داعش برنیامده است و ثانیاً، داعش در جبهه جدیدی که بیخ گوش اقلیم کردستان است توانسته است پیشروی کند و عملاً راه را برای حمله به خود اقلیم کردستان باز کند.

این را هم اضافه کنم که ازنقطه‌نظر داعش که داعیه خلافت اسلامی در مرزهایی فراتر از امپراتوری عثمانی را دارد، هرگونه پیشروی در قلمرو اقلیم کردستان و یا حتی هم‌مرز با آن‌یک پیروزی نظامی در یک جبهه جدید تلقی می‌شود. داعش به این مناطق با این تصور حمله کرد که قطعاً موفق خواهد شد. البته روند اوضاع نشان داد که این محاسبه درست نبود. میدانیم که یک عامل مهم پیشروی داعش در اختیار داشتن سلاح‌های پیشرفته است. وقتی آمریکا با اتکا به سلاح‌های پیشرفته حملات هوایی‌اش به مواضع داعش را شروع کرد با همان سرعتی که داعش سد استراتژیک موصل را تصرف کرده بود، این سد را از دست داد.

حسام یوسفی: در کردستان سوریه داعش ماه‌هاست که تلاش می‌کند با حملات گسترده‌ای شهر کوبانی را تصرف کند که تاکنون موفق نشده است. در صورت پیشروی داعش، خطر یک قتل‌عام مردم کوبانی را تهدید می‌کرد که با مقاومت جدی مردم مواجه شده است و تلفات زیادی متحمل شده است. چرا داعش علیرغم تلفاتش همچنان می‌خواهد این شهر را تصرف کند؟ و چرا تا حال نتوانسته است؟

محسن ابراهیمی:کردستان سوریه به دلایلی که اینجا فرصت باز کردنش نیست در جریان شکست انقلاب سوریه به‌نوعی از گرداب خونینی که تقابل خونین دولت بشار اسد و نیروهای اسلامی و قومی به وجود آورده‌اند دور ماند و این وسط اداره‌اش به دست حزب اتحاد دمکراتیک افتاد. خودشان آن را خود مدیرتی دمکراتیک نام گذاشته‌اند که دربرگیرنده سه کانتون جزیره، کوبانی و عفرین است.

چرا داعش علیرغم تلفات زیاد حملاتش به کوبانی را قطع نکرده است؟ اهمیت استراتژیک کوبانی چیست؟

ازلحاظ جغرافیای نظامی:

کوبانی در نزدیکی رقه و جرابلس قرار دارد که کانون‌های مهم تحت تسلط داعش در سوریه هستند. با تصرف کوبانی داعش می‌تواند مناطق تحت کنترلش را به هم وصل کند و به سمت شمال پیشروی کند.

کوبانی در میان دو کانتون جزیره و عفرین قرار دارد. با تصرف کوبانی داعش امکان پیدا می‌کند ارتباط میان این دو کانتون را قطع کند.

کوبانی حائل میان مناطق تحت کنترل داعش و ترکیه است. تصرف این شهر به داعش امکان می‌دهد معبر مرزی »مرشد پنار«در شمال کردستان را کنترل کند. در این صورت هم امکان نظامی تعرض به کردستان سوریه از شمال و هم قاچاق از طریق ترکیه به‌مثابه منبع درآمد تسهیل می‌شود. (یادآوری کنم که داعش بعد از دسترسی به سلاح‌های سنگین بعد از تصرف موصل حمله گسترده‌تری به کوبانی انجام داد که بخشا از جبهه شمال و از مرز ترکیه انجام شد!)

ازلحاظ سیاسی:

کوبانی اولین منطقه‌ای بود که در جولای ۲۰۱۲ در آن وضعیت جدید سیاسی واداری تحت نام »خود مدیریتی دمکراتی«شروع شد. کوبانی از این نظر در چشم مردم منطقه پیشگام است و نقش سمبلیک دارد. بی‌دلیل نیست که درست در دومین سالگرد این اتفاق، داعش حملاتش علیه این منطقه را گسترش داده است که البته با مقاومت و نبرد جانانه مردم و »یگان‌های دفاع از خلق«  روبرو شده است و تلفات زیادی متحمل شده است. در منطقه کوبانی، پیرمردان و پیرزنان و جوانان دختر و پسر سلاح برگرفته‌اند و در »یگان‌های دفاع از خلق«  متشکل شده‌اند و تاکنون درندگان اسلامی را عقب رانده‌اند. شکست و پیروزی درنبرد کوبانی برای هر دو جبهه هم ازلحاظ نظامی وهم ازلحاظ روانی و سیاسی مهم و حیاتی است: هم برای عربده‌کشان لا اله الا الله و هم برای جبهه مقاومت و تعرض مردم.

در کوبانی، زنان از درجه بالایی از آزادی و برابری برخوردارند. صرف وجود »یگان‌های دفاع زنان«پای این حشراتی که از قبر سرمایه و اسلام و ارتجاع بیرون زده‌اند را می‌لرزاند. این‌یک شکست سیاسی برای مدعیان خلافت اسلامی ضد زن است که بیخ گوششان زنان جین بپوشند، رها از قفس حجاب برقصند و بخندند و شادی کنند. این وضعیت برای داعشی که زنان را به‌عنوان غنیمت جنگی اسیر می‌کند و در بازار بردگان جنسی حراج می‌کند نباید قابل‌تحمل باشد! موقعیت زنان در کوبانی مثل تف بر سروصورت مجریان راستین قوانین اسلامی است. زنان کوبانی مثل تیر چشمان کثیف لشکر اسلام ضد زن را هدف گرفته‌اند. زنان شجاع کوبانی شعله‌های امیدبخشی در مقابل دنیای تیره‌وتار وحوش اسلامی هستند. کوبانی را نباید تنها گذاشت. زنان جسور کوبانی را نباید تنها گذاشت.

حسام یوسفی: همان‌طور که خبردارید داعش هر جا پا می‌گذارد خون می‌ریزد و جنایت می‌کند. مخصوصاً توحش داعش علیه زنان برجسته است. ازجمله زنان»ایزدی و مسیحی«را به‌عنوان غنائم جنگی به غنیمت برده و آن‌ها را در معرض فروش قرار می‌دهد. این درجه توحش علیه زنان چرا؟

محسن ابراهیمی:داعش یک نیروی مزدور تروریست اسلامی است که برای پیشرویش، تاکتیک ارعاب و وحشت‌آفرینی را در بالاترین و افراطی‌ترین سطح آن به کار می‌برد؛ و البته شرایط لازم برای چنین وحشت‌آفرینی را تماماً در اختیار دارد. ازیک‌طرف، مدرن‌ترین و ویرانگرترین سلاح‌های سبک و سنگین را به یمن کمک‌های مالی میلیاردرهای کشورهای شیخ‌نشین و عربستان در اختیار دارد؛ و از طرف دیگر ایدئولوژی اسلامی را به‌عنوان کتاب راهنمای جنایتگری در اختیار دارد. مزدوران تروریست اسلامی با پرچم لا اله الا الله بر روی خودروهای پیشرفته آمریکا در شهرها ویراژ می‌دهند. داعش با سلاح سنگین پیشروی می‌کند، با سلاح موردعلاقه پیغمبر سر می‌برد و با الهام از آیه‌هایی که محمد در عین جنون و حقه‌بازی اما دقیقاً با اهداف سیاسی برای خودش نازل کرده بود زن اسیر می‌کند و »جهاد نکاح«(تجاوز سازمان‌یافته اسلامی به زنان) راه می‌اندازد. داعش همان کاری را می‌کند که محمد و پیروانش ۱۴۰۰ سال پیش انجام دادند. هر دو با اهداف سیاسی. محمد برای به زیر سلطه کشیدن قبایل مختلف و گسترش قلمرو سیاسی‌اش و داعش در خدمت منافع یک‌قطب کشمکش قدرت در منطقه. در خدمت قطب عربستان و شیخ‌نشین‌ها. در یک‌کلام همه جنایاتی که داعش علیه زنان راه انداخته است برگرفته از اخلاقیات و ایدئولوژی اسلامی و در خدمت ارعاب کل جامعه است. راه انداختن بازار فروش برده جنسی، ارعاب کل جامعه از طریق تحقیر بی‌شرمانه اسلامی زن است.

حسام یوسفی: این وسط جمهوری اسلامی در چه موقعیتی است؟ پیشروی داعش در عراق جمهوری اسلامی را در چه موقعیتی قرار می‌دهد؟

محسن ابراهیمی:یک‌بار سران جمهوری اسلامی گفته بودند که سوریه استان ۳۵ و استراتژیک برای جمهوری اسلامی است و اگر دشمن هجوم کند و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد اولویت با این است که سوریه را نگه‌دارند چون با نگه‌داشتن سوریه می‌توانند خوزستان را هم پس بگیرند اما اگر سوریه را از دست بدهند تهران را هم نمی‌توانند نگه‌دارند!

عراق به خاطر حضور دولت اسلامی سر به جمهوری اسلامی و دار و دسته‌های تروریست شیعه مثل ارتش مهدی، تنها مسیر لجستیکی مهمی است که جمهوری اسلامی را به حزب‌الله لبنان و سوریه وصل می‌کند. عراق مسیر اصلی جمهوری اسلامی برای شرکت فعال در سرکوب مردم سوریه است. فراتر از این، عراق به یمن تهاجم میلیتاریسم آمریکا در سال ۲۰۰۳، به صحنه‌ای مهم در رقابت میان دو قطب تروریسم دولتی شیعه به سرکردگی جمهوری اسلامی و تروریسم اسلامی سنی به سرکردگی عربستان تبدیل‌شده است. همین‌الان این عراق است که نقش استان سی و پنجم و استراتژیک را بازی می‌کند.

داعش درواقع نسخه سنی تروریسم اسلامی شیعه است که ۳۵ سال پیش به زعامت خمینی زنجیرش را پاره کردند و به جان مردم منطقه انداختند. حضور فعال سیاسی حکومت اسلامی در عراق چه از طریق حضور در ترکیب دولت مذهبی – قومی کنونی و آتی و چه از طریق پاره کردن زنجیر باندهای تروریستی شیعه حیاتی است. جمهوری اسلامی یعنی همان داعش شیعه حاکم در ایران مجبور است با داعش سنی در عراق دربیفتد؛ و این ابداً یک جنگ ایدئولوژیک میان فرقه‌های شیعه و سنی نیست. بلکه این‌یک جنگ سیاسی قدرت میان دولت‌هاست که دامن زدن به نفرت و تخاصمات فرقه‌ای -ایدئولوژیک را به‌مثابه ابزار نیاز دارند.

مضافاً باید گفت که جمهوری اسلامی به حضور داعش در عراق اولاً به‌عنوان کارتی در میز مذاکره با غرب بر سر پروژه اتمی‌اش نگاه می‌کند (این را وزیر خارجه‌اش به‌صراحت گفت)؛ ثانیاً، می‌خواهد خود را به‌مثابه ناجی حداقل بخشی از مردم عراق از داعش جلوه دهد؛ و بالاخره، هدف نهایی درافتادن حکومت اسلامی با داعش حفظ و حتی محکم کردن جا پای خود در عراق است. به این معنا رنجی که مردم عراق از دست داعش می‌کشند، ازنقطه‌نظر داعش ایران یک مائده آسمانی است.

حسام یوسفی: برای خلاص شدن از دست نیروهای اسلامی و به‌خصوص داعش مردم باید چه‌کار کنند؟ آیا این جریانات با حملات و درگیری‌های نظامی از بین می‌روند یا باید اقدامات دیگری صورت بگیرد؟

محسن ابراهیمی: روشن است که ازنقطه‌نظر نظامی، یک نیروی تروریستی تادندان‌مسلح را فقط باقدرت سلاح می‌توان عقب راند و در هم شکست. منظورم نیروی مسلح و حملات نظامی دولت‌هایی که زمینه رشد این جریانات را فراهم کرده‌اند نیست. منظورم دولت‌هایی نیست که تا دیروز به جنایات گسترده داعش علیه مردم شنگال و موصل و سایر نقاط چشم بسته بودند نیست. منظورم دولت‌هایی نیست که خودشان سرکرده باندهای تروریست شیعه هستند. حملات و درگیری نظامی چنین دولت‌هایی حتماً می‌تواند داعش را عقب براند و یا حتی ازلحاظ نظامی شکست دهد. باز پس گرفتن سد موصل توسط نیروی پیشمرگ اقلیم کردستان زیرپوشش حملات هوایی آمریکا به‌خوبی این را نشان می‌دهد؛ اما به تروریسم اسلامی داعش نمی‌توان با تقابل نظامی دولت‌هایی که خود یا این تروریست‌ها را شکل داده‌اند و یا یک پای تروریسم جهانی هستند پایان داد. از همین‌الان دارند برای حاکم کردن یک ترکیب قومی – مذهبی دیگر بر بالای سر مردم عراق که در آن منافع خودشان بیشتر منعکس شود معامله می‌کنند.

با تروریسم اسلامی داعش فقط و فقط با نیروی مسلح مردمی می‌توان مقابله جدی کرد که به‌خوبی سازمان‌یافته‌اند. مقاومت شورانگیز مردم کوبانی در مقابل داعش گواه این است. پیرو و جوان و زن و مرد سازمان‌یافته در »یگان‌های دفاع از خلق«  توانسته‌اند تاکنون با حملات متعدد با داعش مقابله کنند و مانع سقوط شهر شوند.

اما هنوز مقابله مسلح مردم منطقه کافی نیست. مخصوصاً اینکه چنین مقاومت مسلحانه ای فقط توسط مردمی امکان‌پذیر هست که هنوز بندوبست‌های اجتماعی‌شان از هم نگسیخته است. مخصوصاً در شرایطی شبیه عراق که بندهای اجتماعی و سیاسی تماماً ازهم‌گسیخته است، نقش مردم جهان برجسته می‌شود که در پاسخ به سؤال آخر رویش تمرکز می‌شویم.

حسام یوسفی: وظیفه جامعه بین‌المللی در قبال وضعیتی که در عراق و سوریه رخ‌داده است باید چه باشد وچه اقداماتی دراین‌باره انجام دهند؟

محسن ابراهیمی: اول باید منظور از جامعه بین‌المللی را روشن کنیم. دول غرب معمولاً از بازگرداندن داعش ایران به »جامعه بین‌المللی«با آب‌وتاب صحبت می‌کنند. منظورشان این است که همین جمهوری اسلامی که فقط در یک سال گذشته بیش از هزار انسان را به دار کشیده است، تروریسم ضد غربی‌اش را کنار بگذارد، قواعد بازی موردنظر غرب را رعایت کند و آنگاه در کنار بقیه دیکتاتوری اسلامی و غیر اسلامی ترور علیه مردم ایران را به‌عنوان عضو شخیصی از »جامعه بین‌المللی«ادامه دهد.

شاهان و شیوخ مرتجع منطقه، همان منابع و پشتوانه‌های مالی و معنوی داعش خود عزیزدردانه‌های این »جامعه بین‌المللی« هستند که این جریان را تادندان‌مسلح کرده و به جان مردم سوریه و عراق انداخته‌اند. این‌ها همان یک‌درصدی هایی هستند که یکسرشان در کاخ سفید و وال‌استریت و بانک جهانی و محافل میلیاردر در غرب و سر دیگرشان در کاخ‌های عربستان و قطر و امارات و ترکیه است. وقتی داعش مردم را قتل‌عام می‌کرد این »جامعه بین‌المللی« روی مبلش لم‌داده بود و تخمه می‌شکست و انگار داشت فقط یک فیلم ترسناک تماشا می‌کرد! انصافاً باید گفت که این »جامعه بین‌المللی« به آوارگان تشنه و گرسنه در کوه‌ها کمک هم کرد! اما در قیاس با رنجی که هزاران انسان مثلاً در کوه‌های سنجار متحمل شدند، عملیات غذا پراکنی توسط یک هلیکوپتر ازنقطه‌نظر تبلیغات غرب بیشتر خاصیت رامبویی داشت. آیا کسی از خودش می‌پرسد که صدها هلیکوپتری که در پایگاه‌های بیخ گوش کوهستان سنجار آشیانه کرده‌اند چرا فوراً به این اردوگاه مرگ هجوم نیاوردند؟ آیا این »جامعه بین‌المللی«  نباید عرق شرم بر پیشانی‌اش بنشیند که هلیکوپتر دومش حتی سوخت نداشت تا به‌موقع به کمک این انسان‌ها بشتابد؟!

به‌هرحال، روشن است که منظور شما از جامعه بین‌المللی قاعدتاً باید آن ۹۹ درصدی باشد که یکسرشان در میدان‌های تحریر خاورمیانه و شمال آفریقا و سر دیگرشان در جنبش اشغال وال‌استریت، کارگران ویسکانس، میدان خورشید اسپانیا، میدان تقسیم ترکیه و جوانان کردستان و مردم شجاع کوبانی است.

تنها همین جامعه بین‌المللی است که می‌تواند و باید در مقابل این جنایت کم‌سابقه علیه بشریت بپا خیزد و واقعاً کاری انجام دهد. تنها این جامعه بین‌المللی است که اگر باقدرت به میدان بیاید می‌تواند بند ناف داعش آدم‌خوار را از منابع میلیاردی‌اش در میان آن »جامعه بین‌المللی« دیگر در عربستان و کویت و قطر و حتی خود اروپا و آمریکا قطع کند. تنها این جامعه جهانی است که اگر بجنبد می‌تواند ریشه این سرطان سیاسی را بخشکاند.

این جامعه جهانی باید بپا خیزد. همه نیروهای آزادیخواه، سکولار، آن ۹۹ درصدی که چند سال پیش‌صحنه‌های شورانگیزی علیه‌ ۱ درصدی‌های صاحب سرمایه – که داعش محصول مستقیم سیاست‌های جهانی‌شان است – خلق کردند، باید صفشان را متحد کنند و علیه داعش به خیابان بیایند. باید همه جهان را به صحنه نفرت و اعتراض علیه تروریسم اسلامی، صحنه به آتش کشیدن پرچم تروریسم اسلامی، پرچم داعش تبدیل کرد. باید این نیرو با اعتراضات وسیع، دولت‌ها را زیر فشار قرار دهد و اجازه ندهد میلیاردرهای اسلامی از طریق بانک‌های غرب و هر کشوری در هر منطقه، داعش را پول باران کنند؛ اجازه ندهند داعش از طریق دلالان بین‌المللی نفت بفروشد و اسلحه بخرد و خود را پربارتر کند؛ اجازه ندهند تروریسم اسلامی در مساجد این کشورها هسته‌های نفرت و ترور اسلامی علیه مدنیت و انسانیت سازمان دهند.

و تا آنجایی که به جامعه ایران و ما حزب کمونیست کارگری مربوط است، باید با تمام نیرو تلاش کنیم که همه شهرهای ایران به صحنه‌های امیدبخش یاری به مردم مورد هجوم داعش تبدل شود. مهم‌تر از این باید تلاش کنیم اعتراضات مردم کردستان علیه داعش به همه شهرهای ایران گسترش پیدا کند.

اما مهم‌تر از هر چیزی، عروج نیروهایی مثل داعش، اهمیت سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را به‌مراتب برجسته‌تر می‌کند. در هم کوبیدن داعش ایران توسط یک انقلاب، به میدان آمدن و به قدرت رسیدن صف آزادیخواهان و برابری طلبان در ایران، به قدرت رسیدن کارگران وزنان و جوانان متنفر از اسلام سیاسی در ایران، جبهه انسانیت در مقابل تروریسم اسلامی از هر نوعش در منطقه و جهان را به‌مراتب قدرتمندتر خواهد کرد. ما به‌عنوان نیروی متشکل صف وسیع آزادی و برابری، باید با تمام نیرو برای متحد کردن صف نیروهای کمونیسم کارگری، صف بزرگ آزادیخواهان سکولار و پیشرو، صف بزرگ زنان و جوانانی که علیه داعش ایران هستند به میدان بیاییم. *

مندرج در نشریه شماره ۴ نه به اعدام – ۱۰ شهریور ۱۳۹۳

 

 

 

 






پاسخ دهید