ميگويند تو اعدامي هستي ٬ مداوا براي چي ميخواهي!

اين نامه را به کمک دوستان زنداني ام مينويسم . از ده روز پيش در رختخواب افتاده ام و به تدريج احساس ميکنم که پاي چپم حس ندارد. متاسفانه ديگر نميتوانم تکان بخورم. به کمک دوستان فقط به زحمت ميتوانم براي رفع ضروري ترين احتياجات ٬ خودم را روي زمين بکشانم و بقيه اوقات سقف را نگاه ميکنم و به خودم و سرنوشتم  و آينده ام فکر ميکنم.

دوستان عزيزم!

ميدانم که همه شما هم از شنيدن اين همه اخبار ناراحت کننده ٬ خبر درخواست همياري و اعتراض و نجات جان تعداد زيادي محکوم به اعدام و همچنين شنيدن خبر اعدامها٬ بسيار تحت فشار هستيد٬ اينجا ميخواهم بگويم که شايد تنها اميد همه ما٬ ديدن سرنوشت بقيه حکومتها و مرور تاريخ باشد.

اما در اين زندان نمناک و تاريک و در اين اوضاع که ديگر رمقي برايم نمانده است٬ بيشترين زخم را پاسخ زندانبانان به من زد که در مقابل درخواست مداوا از سوي من و ديگر زندانيان براي اينکه در مورد من کاري بکنند٬ پاسخ اشان اين بود که ” تو که اعدامي هستي٬ مداوا براي چي ميخواهي؟”

از شما کسانيکه اين سطور را مي بيند و اين خبر را ميشنويد ميخواهم از خانم اشتون بپرسيد جواب نامه او چه شد٬ از دولتها بپرسيد حکومت اسلامي در پاسخ به اعتراضات آنها چه گفت و از همه اينها بخواهيد در مورد امکان فلج شدن من با اين دولت حرف بزنند. اين پاسخ را به گوش آنها برسانيد که در ايران در پاسخ به جواني که ميگويد در اثر شکنجه ها ممکنست فلج شود ميگويند در هر صورت ترا خواهيم کشت٬ فلج شدن مهم نيست. من فکر نميکنم در تاريخ معاصر اين اتفاقات عادي باشد.

به همه سلام دارم و از همه ميخواهم اعتراضات را ادامه دهند تا به نتيجه برسد.

با احترام زانيار مرادي – زندان رجايي شهر کرج

باز تکثير از کميته بين المللي عليه اعدام

۱۷ فوريه ۲۰۱٣






پاسخ دهید